سوال:
حدودا یک هفته قبل من برای همسرم این پیام را تلفنی فرستادم عین کلمات پیام این است «طلاق، طلاق، طلاق… جلو چند نفر عاقل، طلاق شدی، دیگر زن من نیستی» این جانب مریض بودم وشرایطم مطلوب نبود، و خیلی تحت فشار و عصبی بودم و از این طرف و آن طرف برای من تماس می گرفتند؛ لذا من این جملات را برای همسرم نوشتم و ارسال نمودم، هدف و قصد خواصی نداشتم، بفرمایید طلاق واقع شده است یا خیر؟
جواب:
الف) در صورت مسئوله به شرط صحت سوال، از جمله ی «طلاق شدی»، یک طلاق رجعی واقع شده است، جمله ی بعدی «دیگر زن من نیستی» توضیح و تفسیر همان کلمه ی «طلاق شدی» است.
ب) از کلمه ی «طلاق، طلاق، طلاق» طلاقی واقع نشده است؛ چون در این کلمه نه اضافتی به طرف زن است و نه ایقاعِ (واقع کردن) طلاق است؛ البته اگر شوهر نیت اضافت و ایقاع را داشته باشد پس سه طلاق واقع شده است.
توضیح بیشتر مساله:
از کلمات طلاق، زمانی طلاق واقع می شود که در آن کلمه دو شرط دیده شود؛
۱ـ ایقاع (یعنی باید کلمه یا لفظی باشد که بر واقع کردن طلاق دلالت کند)؛ مانند دادم، طالقٌ ـ بالتنوین ـ به معنای طلاق است و…
۲ـ اضافت و نسبت (یعنی بعد از یافته شدن شرط اول ـ ایقاع ـ شرط دوم، که به طرف زنش نسبت بدهد و اضافت بکند نیز لازم است.
ملاحظه بحث اول یعنی «ایقاع» از کلام برخی فقها فهمیده می شود به ویژه فتاوائی که الفاظ طلاق فارسی را ذکر کرده اند، در زبان عربی حرف ربط؛ مانندِ است و غیره، در خود کلمه است؛ بنا بر این در عربی معنای ایقاع، چندان مورد بحث نیست؛ اما در غیر عربی کلمات ربط مستقل اند که ایقاع کننده اند؛ مثلا در عربی «انت طالق» معنایش می شود تو طلاق هستی ـ یا «طالق» معنایش، «طلاق است» می باشد اما در غیر عربی، کلمه «طالق» یا «طلاق» نیاز به ربط دارد.
۳ـ شایان ذکر است جزئیاتی که در شامی [۴/۴۴۴و۴۴۵] به نقل از بحر آورده شده؛ مانند […ولا یلزم کون الاضافه صریحه فی کلامه؛ لما فی البحر لو قال: طالق فقیل له من عنیت؟ فقال امراتی طلقت امراته… ویویده ما فی البحر لو قال: امراه طالق او قال طلقت امراه ثلاثا وقال لم اعن امراتی یصدق اه. ویفهم منه انه لو لم یقل ذلک تطلق امراته؛ لان العاده ان من له امراه انما یحلف بطلاقها لا بطلاق غیرها، فقوله انی حلفت بالطلاق ینصرف الیها ما لم یرد غیرها لانه یحتمل کلامه غیره] در آن ها ایقاع، وجود دارد صرفا بحث اضافت و نسبت به زن مطرح است که علامه شامی نوشته ولا یلزم کونه صریحا.
جزئیات ذیل در این مورد ملاحظه گردد:
قال فی التاتارخانیه: فی شرح الطحاوی: الاصل ان الطلاق انما یقع لوجود لفظ الایقاع من مخاطب فی ملکه. الفتاوی التاتارخانیه، کتاب الطلاق، الفصل الثالث، ۴/۳۹۲، مکتبه فاروقیه.
وایضا فیه: وسئل الشیخ ابونصر عن رجل سکران قال لامراته «اتریدین ان اطلقک» فقالت «نعم» فقال بالفارسیه «اگر تو زن منی یک طلاق و دو طلاق و سه طلاق قومی واخرجی من عندی» وهو یزعم انه لم یرد به الطلاق فالقول قوله، قال الشیخ الامام ابواللیث رحمه الله: لانه لم یضف الطلاق الی المراه ولم یذکر الایقاع، وفی النوازل: قال الفقیه: وبه ناخذ. الفتاوی التاتارخانیه، کتاب الطلاق، الفصل الرابع، نوع فی الایقاع بطریق الاضمار وفی الترک الاضافه وما اشبه هما. ۱۲/۴۱۹، ط: مکتبه فاروقیه.
وایضا فیه: م: اذا قال لها فی حاله الغضب اگر تو زن منی سه طلاق! لا یقع شیء لانه حذف الباء فلم یکن مضیفا الیها فلا یکون موجبا، وفی الفتاوی الخلاصه: اذا قال «لم انو الطلاق» وعلی هذا فصل التعلیق اذا قال هر زنی که بزنی کنم سه طلاق! فتزوج امرأه لا یقع الطلاق، هو الصحیح. الفتاوی التاتارخانیه، کتاب الطلاق، الفصل الرابع، نوع فی الایقاع بطریق الاضمار وفی الترک الاضافه وما اشبههما. ۱۲/۴۱۹، ط: مکتبه فاروقیه.
وفی الفتاوی القاضی خان: رجل قال لامراته اتریدین ان اطلقک فقالت نعم فقال لها اگر تو زن منی یک طلاق و سه طلاق و هزار طلاق قومی واخرجی من عندی وهو یزعم انه لم یرد به الطلاق کان القول له لانه لم یضف الطلاق الیها. الفتاوی القاضی خان، کتاب الطلاق، باب التعلیق، ۲/۲۲۰، ط: حافظ کتب خانه مسسجد رود کوئته.
وایضا فیه: وان قال لها: «من طلاق تو را دادم» ان نوی الایقاع یقع وان نوی التفویض لا یقع وان لم ینوی التفویض یکون ایقاعا. فتاوی قاضیخان، کتاب الطلاق، ۲/۲۰۸، ط: حافظ کتب خانه مسسجد رود کوئته.
قال فی تقریرات الرافعی: تحت قوله: (ولذا قال فی الخانیه الخ): وفی «السندی» ما نصه: ((قد مر لنا اول الطلاق الصریح: ان «الحموی» اجاب بعدم الوقوع فیما اذا قالت له: طلقنی، فقال: طالق طالق طالق؛ وذلک لان شرط الطلاق خطابها، او الاضافه الیها، وقد رایت نص غیر واحد: ان ذکر العدد بدون الطلاق غیر موثر فتنبه)) اه. ردالمحتار مع الدر المختار، صفه العتق، ۱۱/۱۷، ط: دارالثقافه والتراث.
وفی الهندیه: رجل قال لامراته فی حال مذاکره الطلاق: (هزار طلاق بدامنت در کردم) طلقت ثلاثا، ولو قال ما نویت به ایقاع الطلاق فالقول قوله مع یمینه… رجل قال لامراته: (تو سه طلاق باش) ان نوی ایقاع الثلاث یقع والا فلا، کذا فی «الظهیریه»… رجل قال لامراته: (من طلاق تو را دادم) فهذا علی ثلاثه اوجه: ان نوی الایقاع او التفویض او لم ینو شیئا، ففی الوجه الاول یقع وفی الوجه الثانی لایقع وفی الوجه الثالث یقع، کذا فی «التجنیس» و«المزید»… ولو قالت: (گران بخریدی بعیب بازده) فقال: (بعیب بازدادمت) ونوی یقع به الطلاق ولو قال: (بعیب بازدادم) بغیر التاء لا یقع وإن نوی، کذا فی «الخلاصه»… فی «الفتاوی» رجل قال لامراته: (اگر تو زن منی سه طلاق) مع حذف الیاء لا یقع اذا قال لم انو الطلاق لانه لما حذف لم یکن مضیفا الیها… ولو قالت: طلقنی فضربها وقال لها (اینک طلاق) لا یقع ولو قال: (اینکت طلاق) یقع. الفتاوی الهندیه، کتاب الطلاق، الباب الثانی فی ایقاع الطلاق، ۱/۴۸۲ـ۴۷۹، ط: دار احیاء التراث العربی.
وایضا فیه: ولو قال: (تو زن من نی) لا یقع و ان نوی هو المختار، کذا فی «جواهر الاخلاطی». ۱/۴۸۷٫ ط: دار احیاء التراث العربی.
والله اعلم وعلمه اتم
کمیته تخصصی دارافتا و القضاءحوزه علمیه عین العلوم گشت سراوان
تمامی مطالب این سایت متعلق به دارالافتاء مرکزی اهل سنت می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
طراحی سایت : کلکسیون طراحی